X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

روانشناسی

اجتماعی، سیاسی، مذهبی

پنج‌شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 07:34 ب.ظ

سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار!

ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﺼﻞ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺁﻗﺎ

       ﺑﻪ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺻﺒﺮ ﻭ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﺁﻗﺎ

              ﻋﻤﺮ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺸﺪ ﺍﯼ ﺁﻗﺎ

                    ﻫﻮﺱ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻌﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟ﺁﻗﺎ

                            ﺩﺭ ﻫﯿﺎﻫﻮﯼ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﺗﻮﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ

                                     ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺻﻞ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﺁﻗﺎ


بسم الله الرحمن الرحیم


yaspic.ir flower 18 تصاویر متحرک گل سری 1

بسم رب المهدی

 السلام علیک یا ربیع الأنام و نضره الأیام

 سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار!

 مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.

ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی  بود و نمی دانستم.

صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که  نوروز و  اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.

 کودک که بودم پدرم جمعه ها صبح درب خانه را آب و جارو می کرد تا  اگر مولا از آن حوالی عبور کند ...

و نو روز هر باره این حس را در من زنده می کند

مردمی را می بینم که سراسر شوق و شورند ، خانه تکانی می کنند و لباس های نو برتن...

اما برای چه ؟ برای که ؟

اینان منتظرند تا  بهار شود ؟

سالهاست می اندیشم که هنگام بهار مگر چه می شود که اینگونه به هم می ریزیم ، مهربان می شویم، به سراغ هم می رویم و از همه مهمتر منتظر می شویم...

انتظار ...

سالهاست به لحظات سال تحویل و یک دقیقه ای که قبل از حلول سال نو همه ساکتند و نفس ها را در سینه حبس می کنند می اندیشم!

و هر ساله هیچ اتفاقی نمی افتند!!!

کجایی ای  ربیع الأنام و نضره الأیام

نمی دانم ،  شاید از گذشته به ایرانیان اینگونه آموختند تا رزمایش ظهور برگزار کنند ...

وصد افسوس که ره گم کردیم و انتظار خورشید را کشیدیم و حال آنکه تو خود خورشید بودی و ما ندانستیم.

ای کاش دقایقی تمام نفس ها برای تو حبس می شد و همه با هم زمزمه می کردند دعای عهد و ندبه و فرج را ...

و ای کاش هفت سین مان را در جمکران می گستردیم

و در آن به جای سفره ، "سجاده ای" می انداختیم به گستردگی زمین...

و"ستاره ای" از آسمان به زیر می کشیدیم به یاد تو...

و "ساعتی" برای شمار ثانیه هایی که بی تو گذشت

و "سدر" را به یاد سدره المنتهی مصطفی  (ص) بر سجاده می ریختیم!

و "سیصد و سیزده سرباز" و "سلاحی" به نشان پایبندی بر سوگندی که با تو بسته ایم تا خونی که در رگهایمان است  نذر تو باشد که چه نیکو در عهد آموختیم بسراییم " شاهِراً‌ سَیْفی ،  مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی " و با شمیشر آخته  ، و نیزه برهنه ،  پاسخ ‌گویان به نداى آن خواننده بزرگ در شهر و بادیه ایم.
و سین ششم سجاده مان  را از خدا می خواهیم تا "سرمه" کشد چشمانمان را به وصال دیدارش... و شنوا سازد شنوایی مان را به نوای انا المهدی...

اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ

و سین هفتم را نیز من بر این سجاده می نشانم " سلام علی آل یاسین".

 به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) که صد البته نزدیک است.

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"